نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

سومین سفر به شمال توسال 94

1394/6/7 15:16
نویسنده : مامان و بابا
707 بازدید
اشتراک گذاری

سلام یکی یه دونه ی من؛

نیکا جونی مامان من و تو بابایی به همراه باباحاجی و مامان جون  چند روز بعد از عید فطر روز چهارشنبه 31 تیرماه رفتیم خونه آقاجون که بهش سر بزنیم.

با این که هوای شمال دم داشت و گرم بود ولی خیلی خوب بود و خوش گذشت،از همه مهم تر اینکه آقاجون خیلی خوشحال شد.

بابایی جون من تو دریام یا تو آسمونا

ناناسی مامان برای دیدن بقیه عکسای خوشملت برو ادامه...

ببینم بابام چیکار میکنه

مامانی الان شبه عینکت دربیار زشتهآرام

شامم نزدیکای قزوین خوردیم

مامان جون دست درد نکنه چه کتلت خوشمزه ای بود

باباحاجی و مامانی پس چرا نمیاین بریم روبار

دختر گلم کجا میری پاهات زخم میشه

بابا حاجی جوجوهارو ببین

بابا حاجی اینجا کجاست؟

نوه ی گلم اینجا یه رودخونه نزدیکه خونه آقاجون توروستای ماتکه که یه عالمه ماهی داره

ماهیگیرارو میبینی عزیزم دارن ماهی صید میکنن

بابا حاجی دوست دالم

یزله بخوابم خستگیم دربیاد

وای رسیدیم به دریا

مامان اسم ساحلش چیه؟قبلنم اومدیم اینجا؟

دخترم اینجا ساحل حاجی بکنده نزدیکه بندر انزلیه

نه مامان اولین باره که به این ساحل اومدیم خیلی ساحله خوبی بودو کلی حال کردی

 

برو توی آب دخترم نترس

 

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چقدر آب

آب بازی تو دیا چه حالی میده

آخه اولین باریه که تو دیا رفتم بازی میدنم

تودیا بازی با بابایی چه حالی میده

بابایی می خوام خیست کنم

دیا جونم دوست دالم

بیا بغلم

اینم آقاجونه که کلی شمارو دوست داشت و نازت میداد

داری بهشون میگی دیارو ببینید چه گشنگه

مامان جون من دختر رشتی کردیآرام

مامانی تخمه طالبی که بودادی خیلی خومزه است

دست درد نکنه

ماستم خیلی مزه میده

نوشیجونت عشقم

بابایی دست درد نکنه خیلی خومزه است

عاشق این عکستم انقدر ملوسی

خیار شمالی چه مزه میده

ایشالا همیشه شاد باشی عزیزم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)